به نام یگانه پروردگار هستی بخش
  
 گروه فرهنگی مذهبی الست
 
آذر 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
 
آرشیو

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 17 خرداد ماه سال 1385
سکولاریزم

به نام خداوندی که هرچه داریم از اوست / از فقدان خوشی تا نهایت خوشبختی

 

دربارة رابطه دین با سیاست بحث های فراوانی شده است . در کشور خودمان و سایر کشورهای اسلامی و کشورهای غربی این نظریه ها کاملاً متفاوت است . اما اگرهمة این نظرات متفاوت را بر روی یک راستا در نظر بگیریم در یک قطب آن « نظریه جدایی دین از سیاست » و در قطب مخالف آن « نظریه دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت » قرار می گیرد . البته نظرهای متفاوتی باز مابین این دو طیف وجود دارد . نظریه جدایی دین از سیاست در محافل علمی و ادبیات امروز مغمولاً با عنوان سکولاریزم یا سکولاریسم طرح می شود که ما این واژه را با معنای جدایی دین از سیاست به کار می بریم .

جدایی دین از سیاست ( سکولاریزم ) به این معنی است که حوزه و قلمرو هر یک از دین و سیاست با یکدیگر متفاوت است و « هیچ کدام از آن ها نباید در امور به قلمرو دیگری دخالت کند » . و با به عبارت دیگر « هیچ یک از دین و سیاست در قلمرو دیگری دخالت نمی کند » . افرادی که به تعابیر علمی و فنی آشنایی دارند روشن است که تعبیر اول از مقولة مفاهیم ارزشی ( باید ها و نباید ها ) و تعبیر دوم از مقولة مفاهیم معرفت شناسی ( هست و نیست ها ) است .

براساس همچنین نظریه هایی اصولاً دین و سیاست مانند خطوط موازی هستند که هیچ نقطه تلاقی با هم ندارند و مسیر ها جدا است و هر یک به نهالیت و پایانی غیر از آنچه که مقصد دیگری است ، ختم می شود .

ظهور

داستان سکولاریسم از اروپا آن هم اروپای قزون وسطی سرچشمه می گیرد ولی باید ریشه های آن را در این دوران و دوران تسلط کلیسا بر همة شئون اروپا جست و جو کرد . کلیسا در این دوران به دو دسته کلیسا تقسیم می شد :

کلیسای روم شرقی ( عمدتاً در ترکیه فعلی مرکزیت داشت ) و کلیسای روم غربی ( که مرکز کلیسای کلترلیک روم غربی در کشور فعلی ایتالیا ) .

این دوران دوران قدرت پاپ ها بود و این در حالی بود که کلیسا و مسیحیت در آن دوران درون مایة علمی و دینی قوی نداشت و داشته هایش را از دانشمندان علوم تجربی و فلاسفه به عاریت گرفته بود وجود از درون مایه اصیل و محکمی برخوردار نبود . تا اینکه در این دستگاه عریض و طویل با آن وسعتی که یافته بود و از آن طرف هم ضعف و فقر بنیان علمی و مبانی تئوریک هجوم آورده بود . به تدریج فشادهایی پیدا شد و موجب حرکت هایی علیه دشتگاه پاپ و کلیسای کاتولیک گردید . افرادی نظیر مارتین لوتر ( بنیان گذار فرقة پروتستات در مسیحیت ) از درون تشکیلات خود کلیسا در پی ایجاد اصلاحاتی در تعالیم مسیحیت بر آمدند و در کنار بقیة محرک های اصلاح طلب فعالیت های سیاسی را شروع کردند . که مجموع این محرک ها همراه با حرکاتشان منجر به شکل گیری نهضت بزرگی بر علیه پاپ شد و سرانجام به رنسانس منتهی شد . یکی از مهمترین نتیجه های رنسانس که روحانیون کلیساها هم آن را قبول کردند این بود که :

آن چه کلیسای کاتولیک تا آن زمان ترویج و عمل کرده انحراف از تعالیم مسیحیت بوده و مسیحیت اصیل ، دینی است که در آن حکومت نباشد و به کار سیاست نپردازد و تنها به تقویت رابطة انسان با خدای خودش در داخل کلیسا محدود شود .

محورهای عمدة تعالیم در کلیسا عبارت از خدا ، آسمان ، ملکوت بودند . بنابراین تصمیم بر این شد که به جای این تعالیم که عوامل ترمز دهنده و مصیبت طا جامعه بودند تعالیم و شعار های دیگری را مطرح کنند به این ترتیب که به جای خدا می گوییم انسان و به جای آسمان می گوییم زمین و به جــای ملکوت هم زندگی را قرار می دهیم . به این شــــرح بود که شعار « خدا ، آسمان ، ملکوت » جای خود را به سه محور دیگر یعنی انسان ، زمین ، زندگی دارد و حساب دین و دین داری را از مسائل به قولی مهم زندگی را جدا کرد و می گفتند که باید مسائل زندگی ، دنیایی و در زمین حل شود نه اینکه برای حل آن شراغ خدا و ملکوت برویم . به همین دلیل این گرایش به نام سکولاریزم ، یعنی این جهانی و دنیایی معروف است و براساس این چنین تفکراتی بود که گفته شد که اگر خدایی و دینی هست و کسی هم به آن اعتقاد دارد باید خودش بداند و خدای خودش و نباید به اجتماع و کارهای اجتماعی ربطی پیدا کند جای دین در کلیسا است . دینت یک حوزه خاص دارد و سیاست حوزة دیگر . سیاست تدبیر امور جامعه است دین یک رابطه شخصی بین خدا و انسان . به این ترتیب در اروپا و مخصوصاً مسیحیت رابطة دین و سیاست از هم بریده شد و میان آن ها مرزی ایجاد کرد در یک طرف مسائل شخصی و در طرف دیگر مسائل اجتماعی را قرار دادند . البته به تدریج پارا از این هم فراتر گذاشتند و گفتند که دین یک مسالة ذوقی است و نظیر مسائل ادبی و شعر و شاعری است . همان گونه که شاعر می گوید ای ماه من ، واین یک چیز شخصی و سلیقه ای است . در صورتی که هر چقدر ماه را صدا کنی ماه نمی شنود و این سخنان صرفاً هیجانات روحی و عاطفی را بیان می کند و وقتی فردی هم با گریه و اشک و ناله به گوشه ای پناه می برد و می گوید فدای من . . . نیز همین طور است و معلوم نیست خدایی باشد یا نه نباشد . و خلاصه اینکه انسان باید کار کند و پول دربیاورد و زندگی و تفریح کند و حکومت تشکیل بدهد و قانون وضع کند ربطی به دین ندارد و این واقعیت است اما در واقع این طرز تفکر تقریباً همسو با فلسفة پوزیتیوسیم ( اثبات گرایی ، عینی گرایی ) است که پس از رنشانس بود که در غرب پیدا شد و یا طلوع کرد . که در آن معتقدان عقیدشان بر این است که آنچه را که لمس می کنیم و می بینیم واقعیت دارد و باید دبارة آن فکر کرد و برای آن برنامه ریزی کنیم اما خدا و ملکوت را کسی ندیده و تجربه در نیامده اند پس نباید آن ها را جدی گرفت . با گذشت زمان و اختلاط فرهنگ های مختلف گرایش سکولاریسم در بین علمای کشورهای اسلامی ترویج یافت و این سوال برای این روشنفکران مطرح شد که چرا اسلام مثل مسیحیت نباشد ؟ چه اسلام هم دین است و دین رابطة بین خدا و انشان پس نباید کاری با زندگی اجتماعی مردم داشته باشد و همة تفسیرهایی که در مورد مسیحیت شد یکبار دیگر اما این بار در مورد دین اسلام تکرار شد . بعد از پیروزی انقلاب هم هدفمان این تفکرات ادامه یافت و عده ای که بقول خودشان برای سربلندی اسلام ( البته ریاکارانه) می گفتند و الان هم می گویند که ( چرا شما دین را با سیاستتان مخلوط کرده و پایه حکومت قرار داده اید ؟ این اشتباه ایت و دقیقاً مثل کار کلیسا کاتولیک است و شکست می خورد و آزموده را آزمودن خطاست  ) و این کار را انجام ندهید تنها برای نجات دین تا تمام خرابی ها و نابسامانی های آینده به حساب دین مقام تمام نشود . همین .

پس برای حفظ دین ، اسلام و قرآن و حفظ آبرو و قداست روحانیون مقولة دین را از سیاست جدا کرده و دین را از صحنة سیاست کگنار بگذارید و سیاست را تنها به سیاست مداران واگذارید نه به روحانیون تا با دخالت های ناشیانة خود در امور سیاسی کارها را خراب نکنند پس باید به جای تفسیرهای قدیمی و دورة سیاست عین دیانت و دیانت عین سیاست ، تفسیرهای جدیدتر و یک پروتسانیم اسلامی و مارتین موتر مسلمان لازم است در غیر این صورت دین تا چندی دیگر به کلی از بین می رود .

به هر حال گرایش های سکولاریستی در برخی کشورهای اسلامی نظیر ترکیه بدان جا پیش رفته که قانون اساسی آن ها نظام لائیک را پذیرفته و یک کارمند مسلمان در ادارات دولتی ترکیه حق ندارند اسمی از دین و اسلام ببرد و شعار و علامتی از دین را به همراه داشته باشد . حتی پوشیدن لباس روحانی در ترکیه جرم است و اگر کسی را بببینند که لباس روحانی پوشیده یا دستمال و شالی شبیه عمامه بر سردارد . پلیس او را دستگیر می کند . این وضع امروز کشوری است که در گذشته ای نه چندان دور مرکز خلافت بزرگ اسلامی و دولت عثمانی بود .

                                                                                                    شهلا سلیمان پور
                                                             


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 7434


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها